سلام به همگی!
دوستت رو کمک کن!
این
چیزی هست که من برای عنوان پروژه ای که خیلی مشتاقانه از مدتها پیش
میخواستم انجامش بدم. همونطور که بعضی از شماها شاید بدونین من برا مدتی
معلم ریاضی بودم و میتونم بگم موقعی که تدریس میکردم یکی از بهترین دوران
زندگی من بوده و من از همنشینی با دانش آموزانم بسیار لذت میبردم و گاهی
اوقات حتی شرایطی پیش میومد که چیز جدیدی یاد میگرفتم. اگه خلاصه بخوام
بگم من عاشق معلمی هستم.
عده ای از شما که منو خیلی خوب میشناسین امکان
داره که با این حرفی که میخوام بزنم موافق باشین. همیشه کمک کردن به
اطرافیانم برا من جالب بوده و دوست داشتم اونها رو تا اونجایی که میتونم
کمک کنم. یه چیزی هست که من عمیقا بهش اعتقاد دارم و اون این هست که هیچ
چیزی شما رو از آدمهای موفق دنیا متمایز نمیکنه الا اینکه گاهی اوقات برای
برخی از ماها شرایط رشد و شکوفایی مهیا نمیشه. من شخصا با افراد مستعدی
برخورد کردم که شانس ارتقا رو بنا به دلایل مختلف نداشتن و این شانس
براشون مهیا نبوده که در راستای تبدیل به آدم موفق شدن گام بردارن.
حتما
شما هم خیلی از این شبکه های اجتماعی (Social Netwroks) رو دیدین و
احتمالا تو چندتاشون هم عضو هستین. حتما دیدین که چه اثرات بزرگی میتونه
روی اعضای خودش داشته باشه. با توجه به این مطلب تصمیم گرفتم که شبکه ای
راه بندازم که تو اون افراد (دانش آموزان) بتونن کمک کنن و کمک بشن. بنظرم
محل خوبی میشه برای دانش آموزان و اونهایی که علاقمند به کمک به دانش
آموزان هستن. اولش خیلی ساده گفتم شروعش کنم ولی مثل هر شبکه دیگه یی بنا
بر احساس نیاز امکان اضافه شده امکانات دیگه به شبکه در آینده خواهد بود
ولی شعار اصلی همونی خواهد بود که از اول بوده: دوستت رو کمک کن!
برا
الان فکر کردم استفاده از یکی از وبسایتهایی که سرویس شبکه های اجتماعی رو
در اختیار اعضاش قرار میده کافی باشه ولی در آینده اگه نیاز به تغییری
باشه روی اون کار خواهد شد. چیزی که الان خیلی مهم هستش اینه که شبکه به
افرادی که علاقمند به کمک هستن و کسانی که نیاز به کمک دارن معرفی بشه.
تقاضایی که از شما دارم این هست که این مطلب رو به اطلاع اونهایی که فکر
میکنین علاقمند به این موضوع باشن برسونین تا بتونیم جمع خوبی رو اینجا
بوجود بیاریم.
برای عضو شدن در این شبکه لطفا به آدرس www.helpyourpal.ning.com مراجعه کنین. اطلاعات بیشتر رو میتونین تو وبلاگ من کسب کنین:
http://honestypays.persianblog.ir
ممنونم
مرتضی
این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب
است. مطالبی است از دالایی لاما
2ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:
3ـ1ـ محبت و احترام به خود را
3ـ2ـ محبت به همگان را
3ـ3ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
4ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.
5ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
6ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.
8ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.
10ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
14ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.
15ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
16ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
17ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
19ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن
دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد
قیصر امین پور
«آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر شیوهای که میپسندند بیان کند.»
امروزه آزادی بیان به عنوان حقوقی چندوجهی مطرح میشود؛ نه تنها آزادی ابراز عقیده، یا انتشار اطلاعات و عقیدهها، بلکه سه وجه مشخص دیگر نیز مطرح است:
* حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.
* حق دریافت آزاد اطلاعات و ایدهها.
* حق پراکندن اطلاعات و ایدهها
Everyone has the right to freedom of opinion and expression; this right includes freedom to hold opinions without interference and to seek, receive and impart information and ideas through any media and regardless of frontiers.
« چه می شود اگر یک مرد تمام دنیا را به دست آورد
اما روحش را از دست بدهد؟»
.

جاده قزوین - رشت
14 خرداد 1386
هر چند دیگه خواهان این جور کتابها کم شده اما اگه هنوز هستن کسایی که دنبال لذت ریاضین، این دو کتابو شدیدا توصیه می کنم (به این میگن خود تبلیغی).

دنیای پس از جنگ و به خصوص اروپا از مشکلات زیادی رنج می برد. هنر مانند همیشه به کمک می آید تا به چشم آورد آنچه نادیده شده ویا دست کم گرفته شده است. در این میان سینمای ایتالیا پیشگام می شود و با معرفی نئورئالیسم برگ زرینی در تاریخ هنر به یادگار می گذارد. فیلم امبرتو دی (Umberto D.) ساخته ویتوریو دسیکا داستان روزگار سخت پیرمرد تنهایی است که در دورانی که نامش رفت در تلاش برای زندگی است. فیلم به شدت متأثر کننده و اشک برانگیز است. ولی مطمئنا از دیدن آن لذت خواهید برد. البته به شرطی که در کل مخالف فیلمهای تراژیک نباشید. فکر کنم قبلا از تلویزیون ایران پخش شده است.
راه بر من بسته اند، قمریان منصوب
نگاهشان سکوت محبت است، که از آن ریسمانی ساخته اند
تا خود را در آن به بند کشم
و آوازشان هیاهوی تشویش است، گویی انشای عالم را دیکته می کنند
که باید تقدیر را سرسپرد بی هیچ تقلایی
گریزی از ریسمانشان نیست؛ چاقویی لازم است یا شاید ریسمانی دیگر
محکمتر، سریعتر، جذابتر
و من
هنوز ندانسته ام که لذت انتخاب را گزینم یا آرامش اطاعت را
محمود ریشهایش را اصلاح کرده بود. رنگ موها و سبیلهایش هم بور متمایل به قرمز بود. خنده از لبانش محو نمی شد. در تمام این سالها بیشتر مواقع خندان دیدمش اما این خنده فرق داشت. سرور بی حد وحصر صاحبش را می نمایاند. ناظر رفت و آمدهاش بودم که یهو اسد از در اومد تو. با همان تیپ همیشگی که تو تلویزیون دیده بودم. در بهت دیدن اسد بودم که سه سوت نشده حرفشان تمام شد. محمود یک محموله ی موشکی به ارزش صد میلیون دلار از اسد خرید. همین که به خودم اومدم داشتم به محمود اصرار می کردم که از این کار منصرف شود ولی هیچ فایده ای نداشت. هر جا می رفت دنبالش بودم و اون هم در حالیکه خنده از لبش و شادی از وجودش پاک نمی شد بدون توجه به من این ور و آن ور می رفت. تو همین گیر و دار بود که از خواب پریدم.
* معمولا خوابهایی که میبینم یادم نمی مونه ولی این یکی دیگه تهش بود. نمی شد فراموشش کرد.

