تبليغاتX
رهگذاری به سرای دل

رهگذاری به سرای دل

به نام دوست

نان سالهای سپری شده

«آهسته گفتم: اگر بخواهید من زندگی شما را تامین می کنم.

صورتش گل انداخت و من خوشحال بودم که بالاخره گفتم و به این شکل هم توانستم بگویم و خوشحال هم بودم که مرد از راه رسید و برایمان قهوه آورد، قوری را روی میز گذاشت و ظروف کثیف را جمع کرد و گفت: روی شیرینی خامه هم بریزم؟

گفتم: بله لطفا با خامه

مرد رفت و هدویگ قهوه ریخت هنوز هم صورتش گل انداخته بود و من نگاهم را از او برگرداندم و به عکس روی دیوار که بر بالای سرش بود نگاه کردم: عکس مجسمه مرمرین زنی بود و من با اتومبیل به کرات از کنار آن مجسمه گشته بودم و هیچ وقت نفهمیدم که مجسمه کیست و حالا خشنود بودم که زیر عکس می خواندم «مجسمه شهبانو آگوستا» و پی بردم این زن کیست.»

در این داستان از 'هاینریش بل', 'هدویگ'ـ دختر مدیر مدرسه ـ به شهر می‌آید تا به دانشکده تربیت معلم برود .فندریش جوان ـ تعمیرکار زبردست ماشین‌های لباس‌شویی که به تازگی سر از خانه‌ها در آورده است ـ از جانب پدر و دبیر مدرسه, مامور یافتن اتاقی برای او می‌شود .هدویگ از راه می‌رسد و عشقی ناگهان زندگی تعمیرکار جوان را که کابوس نان و سال‌های گرسنگی بر آن سایه افکنده دگرگون می‌کند .او می‌گوید' :بعدها در این باره خیلی فکر کردم, اگر به استقبال هدویگ به ایستگاه راه آهن نمی‌رفتم, حال و وضعم در کل چه طور می‌شد آن وقت سوار زندگی دیگری می‌شدم, مثل کسی که اشتباهی سوار قطار دیگری بشود, پیش از آن که با هدویگ آشنا بشوم, زندگی‌ام کاملا قابل قبول به نظر می‌رسید .به هر حال, هر وقت با خودم فکر می‌کردم, از زندگی این تلقی را داشتم, ولی زندگی پیش روی من, مثل قطاری بود که در آن سوی سکوی مسافران قرار گرفته باشد, و چیزی نمانده بود که این زندگی را انتخاب کنم .'همین واقعه ساده دست مایه‌ای می‌شود تا بل با ظرافت و صراحت همیشگی تصویری چشمگیر از آلمان پس از جنگ و آدم‌های ارج و قرب باخته پیش رو نهد .وی از روند اجبارهایی سخن می‌گوید که انسان‌ها را به چاره‌جویی ضروریات زندگی می‌کشاند' .نان ' نخستین و پر اهمیت‌ترین غذای بشر, نماد همه آرزوهای دست نیافتنی راوی در داستان می‌شود. منقول از: www.aftab.ir

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 16:4  توسط سعید  | 

Help your Pal

متن زیر رو یکی از دوستان فرستاده است. به نظرم پیشنهاد خوبیست:


سلام به همگی!

 

دوستت رو کمک کن!

 

این چیزی هست که من برای عنوان پروژه ای که خیلی مشتاقانه از مدتها پیش میخواستم انجامش بدم. همونطور که بعضی از شماها شاید بدونین من برا مدتی معلم ریاضی بودم و میتونم بگم موقعی که تدریس میکردم یکی از بهترین دوران زندگی من بوده و من از همنشینی با دانش آموزانم بسیار لذت میبردم و گاهی اوقات حتی شرایطی پیش میومد که چیز جدیدی یاد میگرفتم. اگه خلاصه بخوام بگم من عاشق معلمی هستم.
عده ای از شما که منو خیلی خوب میشناسین امکان داره که با این حرفی که میخوام بزنم موافق باشین. همیشه کمک کردن به اطرافیانم برا من جالب بوده و دوست داشتم اونها رو تا اونجایی که میتونم کمک کنم. یه چیزی هست که من عمیقا بهش اعتقاد دارم و اون این هست که هیچ چیزی شما رو از آدمهای موفق دنیا متمایز نمیکنه الا اینکه گاهی اوقات برای برخی از ماها شرایط رشد و شکوفایی مهیا نمیشه. من شخصا با افراد مستعدی برخورد کردم که شانس ارتقا رو بنا به دلایل مختلف نداشتن و این شانس براشون مهیا نبوده که در راستای تبدیل به آدم موفق شدن گام بردارن.
حتما شما هم خیلی از این شبکه های اجتماعی (Social Netwroks) رو دیدین و احتمالا تو چندتاشون هم عضو هستین. حتما دیدین که چه اثرات بزرگی میتونه روی اعضای خودش داشته باشه. با توجه به این مطلب تصمیم گرفتم که شبکه ای راه بندازم که تو اون افراد (دانش آموزان) بتونن کمک کنن و کمک بشن. بنظرم محل خوبی میشه برای دانش آموزان و اونهایی که علاقمند به کمک به دانش آموزان هستن. اولش خیلی ساده گفتم شروعش کنم ولی مثل هر شبکه دیگه یی بنا بر احساس نیاز امکان اضافه شده امکانات دیگه به شبکه در آینده خواهد بود ولی شعار اصلی همونی خواهد بود که از اول بوده: دوستت رو کمک کن!
برا الان فکر کردم استفاده از یکی از وبسایتهایی که سرویس شبکه های اجتماعی رو در اختیار اعضاش قرار میده کافی باشه ولی در آینده اگه نیاز به تغییری باشه روی اون کار خواهد شد. چیزی که الان خیلی مهم هستش اینه که شبکه به افرادی که علاقمند به کمک هستن و کسانی که نیاز به کمک دارن معرفی بشه. تقاضایی که از شما دارم این هست که این مطلب رو به اطلاع اونهایی که فکر میکنین علاقمند به این موضوع باشن برسونین تا بتونیم جمع خوبی رو اینجا بوجود بیاریم.
برای عضو شدن در این شبکه لطفا به آدرس www.helpyourpal.ning.com مراجعه کنین. اطلاعات بیشتر رو میتونین تو وبلاگ من کسب کنین:
http://honestypays.persianblog.ir

چون اول راه هستیم حتما یه سری ایراداتی هست که با نظرات و پیشنهادات دوستانه و مهربانانه شما برطرف میشه.

ممنونم

مرتضی

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 21:13  توسط سعید  | 

کارمای نیک


این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است. مطالبی است از دالایی لاما

1ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.
2
ـ  وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3
ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:
3
ـ1ـ  محبت و احترام به خود را
3
ـ2ـ  محبت به همگان را
3
ـ3ـ  و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
4
ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.
5
ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
6
ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7
ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.
8
ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9
ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.
10
ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11
ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12
ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13
ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
14
ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.
15
ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
16
ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
17
ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18
ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
19
ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن
+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 12:43  توسط سعید  | 

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد

می توان آیا به دل دستور داد؟

 

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را

 بی گزاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد


قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 16:16  توسط سعید  | 

آزادی بیان

بند ۱۹ قانون جهانی حقوق بشر :


«آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر شیوه‌ای که می‌پسندند بیان کند.»


امروزه آزادی بیان به عنوان حقوقی چندوجهی مطرح می‌شود؛ نه تنها آزادی ابراز عقیده، یا انتشار اطلاعات و عقیده‌ها، بلکه سه وجه مشخص دیگر نیز مطرح است:


* حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.
* حق دریافت آزاد اطلاعات و ایده‌ها.
* حق پراکندن اطلاعات و ایده‌ها


Everyone has the right to freedom of opinion and expression; this right includes freedom to hold opinions without interference and to seek, receive and impart information and ideas through any media and regardless of frontiers.

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 13:50  توسط سعید  | 



« چه می شود اگر یک مرد تمام دنیا را به دست آورد


اما روحش را از دست بدهد؟»



.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 22:20  توسط سعید  | 

بدون شرح

جاده قزوین - رشت

14 خرداد 1386

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 21:59  توسط سعید  | 

103 مساله مثلثات

بالاخره بعد از 15 ماه چاپ شد. زمان زیادی صرف ترجمه، تایپ، رسم شکلها، صفحه بندی، طراحی جلد و چاپ آن شد ولی به کمک بچه های محل بالاخره تمام شد. به نظرم کتاب خوبی شده حتما بخونیدش البته اگه به مثلثات علاقه دارید. یه کتاب دیگه هم هست: 104 مساله تئوری اعداد. اون 15 ماهی که گفتم شامل هر دو کتاب میشه.

هر چند دیگه خواهان این جور کتابها کم شده اما اگه هنوز هستن کسایی که دنبال لذت ریاضین، این دو کتابو شدیدا توصیه می کنم (به این میگن خود تبلیغی).

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 23:27  توسط سعید  | 

.Umberto D

دنیای پس از جنگ و به خصوص اروپا از مشکلات زیادی رنج می برد. هنر مانند همیشه به کمک می آید تا به چشم آورد آنچه نادیده شده ویا دست کم گرفته شده است. در این میان سینمای ایتالیا پیشگام می شود و با معرفی نئورئالیسم برگ زرینی در تاریخ هنر به یادگار می گذارد. فیلم امبرتو دی (Umberto D.) ساخته ویتوریو دسیکا داستان روزگار سخت پیرمرد تنهایی است که در دورانی که نامش رفت در تلاش برای زندگی است. فیلم به شدت متأثر کننده و اشک برانگیز است. ولی مطمئنا از دیدن آن لذت خواهید برد. البته به شرطی که در کل مخالف فیلمهای تراژیک نباشید. فکر کنم قبلا از تلویزیون ایران پخش شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 23:14  توسط سعید  | 

ریسمان

راه بر من بسته اند، قمریان منصوب

نگاهشان سکوت محبت است، که از آن ریسمانی ساخته اند

تا خود را در آن به بند کشم

و آوازشان هیاهوی تشویش است، گویی انشای عالم را دیکته می کنند

که باید تقدیر را سرسپرد بی هیچ تقلایی

گریزی از ریسمانشان نیست؛ چاقویی لازم است یا شاید ریسمانی دیگر

محکمتر، سریعتر، جذابتر

و من هنوز ندانسته ام که لذت انتخاب را گزینم یا آرامش اطاعت را

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 22:56  توسط سعید  |